6 اسفند سال 85 بود که ....
سلام میوه خوشمزه من ٦ اسفند سال ٨٥ یعنی درست ٧ سال پیش بود که در یه روز سرد زمستونی من و بابا حمیدت با هم اشنا شدیم دور میدون کاج سعادت آباد ، اون میدونه رو حالا دیگه خرابش کردن و چهار راه ساختن ولی اگه هزار بار دیگه ام خرابش کنن باز اونجا جایی که بود سرنوشت زندگیم رقم خورد مسافر راه آینده مو اونجا بود که دیدم و همراهش شدم اون روزی که باهم اونجا قرار گذاشته بودیم و من کمی دیر رسیدم اونجا که سوار پژو ٤٠٥ نقره ای اش شدم با پالتوی کرمی رنگ که هنوزم که هنوزه نگهش داشتم و تا امروزه روز بهم میگه اون پالتوهه خیلی قشنگه و اون کت سفید مشکی و بلوز جوردانوی بابات با شلوار لی که همیشه تیپ مورد پسند من بوده ، و اونارو رو هم هنوز نگه داشتیم به یاد ا...



